در این بخش دستوالعملهای ساده ای که با رعایت آنها، فرش دستبافت شما از گزند صدمات در امان می ماند بیان می کنیم.
مردمان نائین از دیرباز آوازهای بزرگ در فرهنگ و تمدّن و هنر داشتهاند و در
تداوم از یاد گذشتگان کمافی السابق با دستهای پرتوان خود هنر میآفرینند مردم این
دیار سخت کوشند از سرما و گرما دل نمیهراسانند و همیشه و در همه حال در فکر آنند
تا زیبائی بیافرینند که از جمله بافتن فرش و عبا را میتوان نام برد.
اگر چه هنرهای قدیمه این دیار به مرور زمان و در اثر شرایط اقلیمی در سکوت مطلق
فرومانده است دوری از هنر در خصلت و خوی خطّه کویر نیست پس هنرنمائی میکنند و
زیبائی را به منصه ظهور میرسانند. همانطوری که واضح و روشن است بافتن فرش با
هنرمندی قالیباف در گفتن و کتابت نمیگنجد و زبان قلم و بیان از آن عاجز میماند
امّا چون کویریان همیشه قناعتپیشه بودهاند در اسراف سمت نمیگیرند و حتّی از
کوچکترین و یا کمترین امکانات بهرهای بهینه میبرند که شاید و یا بطور قطع در
تصوّر هم نمیگنجد. خوب میدانیم که در بافتن فرش و مراحل آن با تمام توصیفات و
مشخّصات دار، چله، پشم (تار و پود) و ابزار کار و لوازم دیگر کار به مرحله بافتن
میرسد راه و مسیری پیموده میشود و نقشه بر پیکره تارها شکل میگیرد و سپس به
تناسب نقشه رنگهای مختلف درلابلای تارها عبور میکند تا کار به آنجا میرسد که بر
روی بافتهها القاج (پود) میزنند و میکوبند امّا به خاطر دقّت و ظرافت بیشتر با
دست و درگذشتهها با شانههای چوبی خفتهای (ریشههای) بافته شده را همچو گیسوان
پرپیچ و تاب شانه میزدند تا کاملاً به ظرافت درآید. در این حال چه با دست و چه با
شانه آنچه زاید است بدست میآید آنرا در اصطلاح محلی «دم پونجی» میگویند. در مرحله
بعد با قیچی اضافات (سرخفتها) را قیچی میکنند که به آن «دم خفتی» میگویند. نظر
به اینکه امکانات مدرن امروزی در قدیم وجود نداشت تا فرشهای ماشینی امروزی و سایر
زیراندازها را داشته باشند در خودکفائی از زایدات فرش یعنی همان دم پونجی و دم خفتی
ترکیب مینمودند یعنی حلاجی میشد و سپس ریسندگان با چرخهای چوبی و چرخش در ساعاتی
زیاد آن را به دوک تبدیل میکردند دوکها روی هم انباشته میشد سپس آنرا به
بافندگان میدادند تا با دستگاههای دیگر که کاملاً با دستگاه عبابافی یکسان است
کار بافتن را به انجام رسانند و حاصل کار زیراندازی میشد که آنرا «گلیم دم خفتی»
میگفتند از آنجائی که دم پونجی و دم خفتی خود به تنهایی نمیتوانند در ریسندگی
قرار گیرند میبایستی باهم ترکیب شوند یعنی با حلاجی انعطافپذیر شوند و در چرخ
ریسندگی به نخ مبدل گردند و این توان هنرمند بود که با دستان زرین خود هنر
بیافریند. در بعضی مواقع از پشم قالی و یا ترکیبی از هر دو صورت با تنوع رنگ زیبائی
را میآفرینند. در خصوص دستگاه بافتن گلیم نوعاً همان دستگاههای عبابافی است. در lمحله محمّدیه نائین کارگاههایی وجود دارد که آنرا در دل خاک یا زمین حفر
کردهاند. بافندگان سختکوش با استفاده از هنرمندی هنرمندان نجّار که دستگاههای
عبابافی را درست کردهاند برسکوها، دستگاه را استوار نموده و بافندگان چلّههایی را
که از قبل آماده نمودهاند بر دستگاه نصب کرده و با همان نخ حاصل از زائدات فرش و
یا پشمهای یاد شده فوق را بکار میگیرند و حاصل کارشان همان است که ما را به شگفت
وامیدارد. سابقه بافتن گلیم زیاد است به طوری که ما هنوز در خانههای مردم شاهد
گلیمهای دمخفتی هستیم که سالیان زیادی از عمر آن میگذرد. گلیمها در پهنای 75
سانتیمتر و در یک اندازه تولید میشود و برای اینکه بتوانند سطح اتاقی را فرش کنند
2 یا 3 تخته آنرا به هم میدوختند طول گلیم هم در اندازههای مختلف تولید میشده
است.نوعی از آن را در دم ورودی اتاق به اندازه 75×120 درست میکردند که به آن پادری
میگفتند.
گلیم دم خفتی گلیم سنتی
گلیم پشمی رنگی
شهریاری-اداره فرش نایین
صنعت
قالی در نایین رواج نداشت تا اینکه میرزا جلال خان پیرزاده که از سال 1296
هجری شمسی تا سال 1307 سمت نظامت مدرسه نایین را داشت چون جدی و ساعی بود
ملاحضه کرد که برخی از شاگردان پس از اتمام تحصیلات ابتدایی قادر به ادامه
نحصیل نیستند و به لحاظ نبود بازار اشتغال کافی در منطقه و صرفا به جهت
تامین معاش زندگانی خود و خانواده که در محرومیت و فقر بسر می بردند ،
ناچار به ترک دیار و کاشانه خود هستند. از این رو تصمیم گرفت تا حرفه ای
برای این دسته از افراد فراهم کند . لذا در سال 1302 با هزینه خود مبادرت
به دائر نمودن کلاس فنی کرد و در این رابطه از وجود دو نفر از استادان قالی
بافی نایینی به نامهای میرزا حسن و میرزا جواد سجادی که از سادات نایین
بودند و مراحل آموزش قالی بافی را قبلا در سلطان آباد اراک آموخته بودند
بهره گرفته و به مدت دو سال در اولین کارگاه قالی بافی نایین به آن عده از
افرادی که ذوقی به این کار داشتند ، حرفه بافت قالی را آموختند. طولی نکشید
که مرحوم حاج ملا قاسم صادقی نیز با جدیت خود کارگاه قالی بافی دیگری را
در محله چهل دختران نایین دایر نمود و آوازه طرز کار و بافته دست آنان که
یک پدیده جدید محسوب می شد در بین همه پخش گردید و عده ای دیگر را جذب
فعالیت در زمینه رونق این حرفه نمود که جا دارد از جمله آنان از کوشش بی
دریغ برادران حبیبیان که طرح فرش نایین را با الهام از طبیعت کویر و فرهنگ
غنی مردم منطقه و طرحهای دوران صفوی به عرضه وجود آوردند بعنوان بانیان
توسعه و ترویج فرش نایین نام برده شود . از آنجایی که سطح درآمد حاصله از
قالی بافی نسبت به سایر هنرهای دستی از رشد قابل توجهی برخودار بود ، طولی
نکشید که این هنر از رونق چشمگیری برخوردار گردید .
قالی بافی
فرشی که امروز به نام فرش نایین به شایستگی و غرور ارزشی والا به فرش ایران در بازارهای جهانی بخشیده است حاصل سر پنجه مردمانی هنرمند و کم ادعا است که طبیعت کویری نهایت خست و تنگی را بر شرایط زندگی آنها روا داشته است.
طرح و نقشه های قالی نایین متفاوت است و انواع زیادی دارد که بیشتر به صورت نقش گل مرغی ـ پیچ در پیچ اسلیمی ـ شکارگاه ـ محرابی جوشقانی ـ لچک ترنج ـ طرحهای غلط ( قابی ، قابی درختی ، قاب محتشم ) و در اندازه های مختـلف چون پشتی به ابعاد 80 * 120 سانتیمتر . ذرع و نیم به ابعاد130*200 سانتیمتر . قالیچه یا پرده ای به ابعاد 170 * 270 سانتیمتر . 300 * 200 . 300 * 400 و ... .
قالی های نایین به شکل گره زدن از نوع گره فارسی باف می باشد که این گره زدن گاهی به صورت یک جفتی یا دو جفتی انجام می شود.
فرش دستباف نایین
قالی نایین معمولا بصورت 6 لا یا 9 لا و یک خفتی و دو خفتی بافته می شود که می توان قالی های 6 لا و یک خفت را ریزبافی و ظریف و با کیفیت بالا و قالی ها 9 لا و دو خفتی را با ظرافت و کیفیت پایینتر دانست.
غلامحسین مصاحب پدر فرهنگنامهنویسی نوین ایران
دکتر غلامحسین مصاحب(1358-1289) در خانوادهای فرهنگی، با پیشینهی خدمات
فرهنگی و اجتماعی 300 ساله، در شهرستان نایین، در استان اصفهان، به دنیا آمد. برخی
از نیاکان او از جملهی بزرگان دانش و ادب بودند و از جمله ملامصاحب که در عصر شاه
عباس میزیست و شاعری بنام بود و نیای پدری او مرحوم ملامیرزا محمد که از بزرگان
علم و دین بود و مقبرهاش در تخت فولاد اصفهان زیارتگاه است. همین طور مرحوم حاج
میرزا غلامعلی خوشنویس که در خوشنویسی و زبان فارسی و عربی سرآمد عصر خود بود و
شعرهای زیادی به زبان عربی و نیز کتابهایی به این زبان دارد که معروفترین آنها
الفیه
اوست که در آن همهی دستورهای صرف و نحو عربی را در هزار بیت آورده و هم چنین مرحوم
عبرت مصاحبی نائینی که در شعر و عرفان مقام بالایی داشته است.
مرحوم دکتر مصاحب تحصیلات خود را در ایران، فرانسه و انگلستان گذراند و موفق به دریافت درجهی دکتری در ریاضیات به سال 1327 از دانشگاه کمبریج شد و رسالهی پایان تحصیل وی نیز در جلد ششم مجلهی انجمن فلسفهی کمبریج در سال 1950 به چاپ رسید. او دارای هوش و استعداد کم نظیری بود، چنان که در تمام دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه، هرسال دوکلاس را با هم به پایان میرساند و در 16 سالگی، دورهی دوم متوسطه را با معدلی بیش از نوزده تمام کرد. در روز جشن سالانه که وی نطقی دربارهی اعتماد به نفس ایراد کرد، وزیر معارف وقت نه تنها او را شاگرد اول تهران بلکه شاگرد اول ایران معرفی کرد و وی به اخذ مدال درجهی اول علمی نائل شد.
گرچه رشتهی تحصیل و پژوهشی اصلی ایشان، ریاضیات بود، ولی وسعت اطلاعات او در علوم قدیم و جدید کمنظیر بود. او زبانهای فارسی، عربی، فرانسوی و انگلیسی را در حد کمال میدانست و با زبان آلمانی هم به اندازهی رفع نیاز و درک کتابهای ریاضیات و فیزیک آشنا بود. در علوم معقول و منقول و علوم عربی هم تبحر و تحصیلات عمیق داشت به طوری که از سوی مرجع وقت شیعیان به دریافت درجهی اجتهاد مفتخر گردید.
دکتر مصاحب از سال 1306 به خدمت وزارت معارف درآمد و در مشاغل رئیس کل تعلیمات عالیه، مدیر کل فنی و معاون فنی وزارتخانه انجام وظیفه کرد، ولی هیچ گاه این مشاغل را جدی نگرفت و به دنبال مناصب دنیایی نرفت. در آغاز آن دوران، به مسایل اجتماعی و سیاسی هم گوشهی چشمی داشت و مدتی روزنامهای منتشر کرد، اما به زودی از این کار منصرف شد و یکسره به کارهای علمی پرداخت. هرچند در هنگام اشتغال به امور اداری هم لحظهای از پژوهش و مطالعه غافل نبود.
مصاحب در میان استادان و بزرگان و پژوهشگران مشار بالبنان بود و بعد از فوت وی دانشمندان و استادان دانشگاه، کانون نویسندگان و مجلههای معتبر و وزین او را استاد علامه، آزاده، دانشمند بینظیر، دانشمند جمیعالجهات، پدر ریاضیات جدید در ایران و نظایر اینها توصیف کردند. در حقیقت میتوان گفت که شخصیت علمی دکتر مصاحب عین خود او، و ذات او عین شخصیت علمیاش بود. مردی که در عین تحصیل در رشتهی ریاضی، در فرهنگ فارسی هم مطالعهی جدی داشت و در مدت 69 سال عمر پربرکتش، بر اثر زیادی معلومات و احاطه بر علوم قدیم و جدید و دقت و موشکافی درکار، آثار علمیاش ، حتی آنها که مربوط به دوران جوانی اوست ، هنوز کمنظیر است.
ایشان نخستین کسی بود که منطق صورت را به معنی جدید، یعنی منطق ریاضی را وارد فضای فکری ایران کرد. آثاری که در مباحث آنالیز ریاضی و تئوری اعداد و منطق صورت دارد، ازجهت جامعیت و حسن تألیف و سهل و ممتنع بودن شاهکار است . اما آن چه که شخصیت مرحوم دکتر مصاحب را ممتاز و مشخص میساختف یکی دقت و وسواس در کار پژوهش بود که حدس و گمان و تخمین و تقریب را در آن راه نمیداد. نمونهی بارز این امر کتاب حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر است که جلوههای تمرین، روحیه و روش علمی در آن مشهود است.
خدمت او در زمینهی دایرهالمعارف فارسی بهراستی بزرگ و ستودنی بود. ایشان در این اثر، در زمینهی رسمالخط فارسی و ضبط علائم و حروف، صاحب رأی و نظر و ابتکار تازهای بود و روش مخصوصش در وضع لغتهای جدید علمی و ترجمهی اصطلاحات خارجی مشخص است. ابداع حروف " ایرانیک" در فارسی بدین منظور که به جای حروف " ایتالیک" در متنهای لاتین قرار گیرد هم از دیگر ابتکارات ایشان است.
در مورد وضع لغتهای جدید در برابر تعبیرها و اصطلاحات خارجی که به مناسبت احتیاج و لزوم ناگزیر از به کار بردن آنها بود اسلوب خاصی داشت و سالها بود که به اتفاق جمعی از بزرگان و ادبدوستان هفتهای یک روز ، به طور معمول سه شنبهها، جلسهای داشتند و در آن به بحث در مورد این گونه لغتها میپرداختند که از جمله نتیجههای آن کتاب فرهنگ اصطلاحات جغرافیایی است که در سال 1338 به چاپ رسید. نام این مجمع را به شوخی " ضرابخانه" گذاشته بودند، و لغتهایی را که میساختند، "مضروبات" میخواندند.
از جمله کارهای پرفایدهی ایشان، بنیانگذاری موسسهی ریاضیات در سال 1345 بود که سهم شایانی در بالا بردن سطح آموزش ریاضیات در ایران داشت. هدف او پرورش افرادی بود که بتوانند به شایستگی ریاضیات جدید را در دانشگاهها پیاده کنند. شناساندن تئوری اعداد به جامعهی ریاضی کشور و نگرش کتابهایی تازه و با استانداردهای جهانی از جمله کارهای دیگر ایشان است. از این رو، شاید نابجا نباشد از
ایشان به عنوان پدر ریاضیات جدید ایران یاد شود.
مهمترین ویژگی اخلاقی دکتر مصاحب، نظم و سختگیری ایشان دربارهی انجام کارها بود. ایشان همیشه حدود ساعت سه صبح بیدار می شدند و به مطالعه و نوشتن میپرداختند و تا ساعت پنج و نیم کار میکردند. سپس حمام میکردند، لباس میپوشیدند و بین ساعت شش تا شش و نیم جلوی دانشسرا بودند. حتی گاهی زودتر از نگهبانها میرسیدند و منتظر میماندند تا در باز شود. ساعت 12 به منزل بازمیگشتند و پس از خوردن نهار، مدتی استراحت میکردند. این پرکاری و مطالعهی فراوان باعث میشد که گاهی همسرشان به ایشان بگویند : این کتاب را از جلوی صورتتان کنار ببرید تا من چهرهی شما را فراموش نکنم!
مورخین و نویسندگان زیادی از این مسیر عبور نموده از روستا و قلعه تاریخی بیاضه یاد نموده اند از جمله آنها می توان به ناصرخسرو ، مقدسی، ابن حقول ... اشاره نمود . قلاع مربوط به دوره ساسانی معمولا" دارای برجهای نیمه دایره و چسبیده به بنا یا کمی جلوتر از دیوار قلعه ساخته می شدند که معمولا" به هم نزدیک بودند و علاوه بر جنبه دفاعی و نظامی سبب زیبایی طرح بنا می شده است .
تنهادرضلع جنوبی قلعه ، ورودی آن قرار دارد که نسبت به حجم بنای تاریخی قلعه کوچکتر می باشد که پس از عبور از آن با دالانهای باریک و پرپیچ و خم به فضای داخلی و اصلی بنا راه می یابیم که همگی به جهت رعایت جنبه های دفاعی و امنیتی در نظر گرفته شده است .